RSS  Atom  خانه |   شناسنامه |   پست الکترونيک |  پارسي بلاگ | يــــاهـو
اوقات شرعي

نداي فطرت

+ چرا بايد يه مرجع تقليد داشته باشيم؟ (چهارشنبه 11/7/1386 ساعت 2:17 عصر)

سوال:


سلام مي شه برام توضيح بديد چرا بايد يه مرجع تقليد داشته باشيم؟
مگه دين خدا يکي نيست پس چرا مراجع با هم فرق دارند؟
ممنون مي شم اگه جوابم بديد. قصدم توهين به دين خدا نيست. مي خوام يه جواب درست پيدا کنم. خيلي گم شدم!!!!


جواب:


سلام عليکم
بله درسته دين خدا يکي بيشتر نيست، اختلافي که گاهي در بر داشتها ميشه باعث تفاوت مراجع ميشه درست مثل نظرات متخصصين در همه رشته ها مثلا پزشکي، مشاهده ميکنيد که پزشکان هم در بسياري موارد اختلاف نظر پيدا ميکنند در حالي که واقعيت يکي بيشتر نيست اما برداشت يک پزشک با پزشک ديگه متفاوت ميشه ولي در عين حال اين باعث بي اعتبار شدن علم پزشکي نميشه اينطور نيست که در علم رو ببنديم و ديگه هيچ کس به هيچ پزشکي مراجعه نکنه و يا اينکه پزشکان تحقيق در اين علم رو تعطيل کنند يا ديگه هيچ کس در اين رشته تحصيل نکنه و در يک کلام اين علم اعتبارشو ازدست نميده واين اصل در همه علوم جريان داره يعني در همه علوم در عين اينکه اختلافاتي بين متخصصين وجود داره ولي اعتبارشون ازبين نميره و مردم هم دست از مراجعه به متخصصين بر نمي دارند و اين يک اصل عقلايي و کلي است که شامل همه علوم ميشه.اميدوارم تونسته باشم کمکي کرده باشم، البته در اين مورد ممکنه سوالات ديگري هم پيش بياد که مجال ديگري رو ميطلبه.


سوال:


سلام ممنون.
آيا مجتهد هيچ وقت اشتباه نميکند؟ اگه اشتباه کنه چي مي شه ؟

اينو بخاطر اين مي گم که همه آدما ممکنه اشتباه کنند.چطور بايد يه مجتهد رو انتخاب کنم؟
شايد مجتهدها از يه نظر شبيه پزشکا باشند ولي انتخاب اونها فرق داره يه پزشک خوب رو از رو سوابقش مي شه انتخاب کرد ولي واسه اينکه يه مجتهد خوب رو انتخاب کنيم بايد قيامت ببينيم که اينم نمي شه . شايد فرقي نمي کنه هر کسي رو انتخاب کنيم لطفاً برام توضيح بديد ممنون مي شم؟


جواب:


سلام عليکم
عرض ميشود بله مجتهدين هم ممکنه اشتباه کنند همانطور که هر پزشک يا متخصص ديگري ممکنه اشتباه کنه اما اين درصد خطا باعث نميشه که عقلاء ديگه از متخصصين استفاده نکنند به عبارتي فني تر سيره عقلاء نظر متخصص رو حجّت ميداند و او رو در اشتباهش(بافرض اينکه تمام سعيش رو کرده باشه) معذور ميدونه، در پپيشگاه الهي هم همينطوره يعني مجتهد در خطائي که ممکنه پيش بياد در پيشگاه الهي معذوره و مقلدين او هم معذورند و حتي نکته جالب اينکه اشتباه مثلاً پزشک جبران نميشه درسته که معذوره ولي جبراني درکار نيست يعني مثلاً اگر احياناً يه داروي اشتباه تجويز کرد و شخص بيمار دستش فلج شد يا از دنيا رفت ديگه کاريه که شده نميشه درستش کرد ولي اگر مجتهد اشتباه کنه علاوه براينکه معذوره، ماجور هم هست يعني خداي متعال تضمين کرده که جبران ميکنه هم براي خود مجتهد هم براي مقلدش و اين امتيازيه که در راه خدا وجود داره اضافه بر آنچه در همه تخصصها هست.
اما اينکه فرموديد مجنهد رو از کجا بشناسيم؟ راههاي عقلائي وجود داره اول اينکه خود انسان مجتهد باشه يا قريب الاجتهاد باشه تابتونه اجتهاد کسي رو بشناسه، دوم اينکه دونفر که خودشون مجتهد شناسند به انسان خبر بدند سوم اينکه اين خبر رو از دو نفر عادل بشنويم (و منظور از عادل هم کسي است که در رفتار و گفتارش مواظبه که گناه نکنه)، چهارم اينکه از کسي بشنويد که اطمينان کامل به سخن او داشته باشيد و اين اطمينان اگر از راه عقلائي ديگري هم بدست بياد باز هم حجت خواهد بود مثل شيوع و شهرت مجتهد مانند آنچه در مورد امام راحل«ره» پيش آمد.


سوال:


آقاي غلامي عزيز واقعا خدا چنين چيزي رو تضمين کرده؟ اينکه شما گفتيد:« نکته جالب اينکه اشتباه مثلاً پزشک جبران نميشه درسته که معذوره ولي جبراني درکار نيست يعني مثلاً اگر احياناً يه داروي اشتباه تجويز کرد و شخص بيمار دستش فلج شد يا از دنيا رفت ديگه کاريه که شده نميشه درستش کرد ولي اگر مجتهد اشتباه کنه علاوه براينکه معذوره، ماجور هم هست يعني خداي متعال تضمين کرده که جبران ميکنه هم براي خود مجتهد هم براي مقلدش و اين امتيازيه که در راه خدا وجود داره اضافه بر آنچه در همه تخصصها هست ».
اين همان است که اهل سنت ميگويند فلان صحابي اجتهاد کرد و .... و اشتباه کرده است تازه دو اجر نزد خدا دارد. آيا ما حق داريم فلان صحابي را کافر بدانيم؟ يا همين در جامعه امروز ايران عده از مجتهدين هستند که تکفير شده اند يا به قول معروف سرشان را زير آب کرده اند آيا چنين اجازه اي دارند؟ حتي با اين فرض که فلان مجتهد اشتباه مي کند! اگر اجازه چنين کاري را ندارند پس..!


 جواب:


آقاي آرش عزيز سلام عليکم
درکلام شما پنج سوال مطرح شده که البته سوالات مهمي هم هست که به ترتيب عرض ميکنم؛
۱- آيا خداوند واقعا ً چنين تضميني کرده؟
۲- آيا اين همان است که اهل سنت ميگويند فلان صحابي اجتهاد کرد و .... و اشتباه کرده است تازه دو اجر نزد خدا دارد؟
3- اجتهاد تا کجا اجازه داره پيش بره؟
4- تقليد تا چه حد و در چه مسائلي جايز است؟


5- آيا ما حق داريم فلان صحابي را کافر بدانيم؟


واما جواب:
ج1-بله، واقعا چنين است وبنده حقير روي آن تحقيق کرده ام و چندين جلسه با اساتيدم بحث و گفتگو داشته ام، مطمئن باشيد مطلبي که تحقيق نشده باشد خودم هم نمي پذيرم و به زبان و قلم نخواهم آورد، البته قبول کنيد همه آنچه تحقيق شده را هم نمي شود در اين جا آ ورد لکن براي آنکه دست عزيزان خالي نباشد عرض مي کنم از آيات قرآن و روايات بسياري که در اين زمينه هست دو نکته بطور يقين استفاده مي شود اينکه اگر انسان اولا تلاشي روشمند و مرضي حق تعالي داشته باشد و ثانيا نيت و قصد او در اين تلاش خداوند عزوجل باشد، آنگاه است که اشتباهات اورا نه تنها مي بخشد بلکه تبديل به حسنه ميکند والبته اين از تفضل پروردگار است نه از استحقاق شخص
.
ج2- ظاهرا اشتباهي رخ داده است، اهل تسنن نمي گويند « مجتهدي که اشتباه کرده است دو اجر نزد خدا دارد» جمله صحيح اين است:«مجتهد اگر نظر درستي داد دو اجر دارد و اگر خطا کرد يک اجر دارد» و اين جمله به خودي خود حرف صحيحي است، اختلاف ما با اهل تسنن در اين جمله نيست بلکه اختلاف دردو نکته است، اول اينکه ما قبول نداريم که همه صحابه مجتهدند، اختلاف دوم درمعنايي است که از اين جمله اراده ميشود به عبارتي اختلاف در معناي اجتهاد است، آنها مقصودشان از اجتهاد، اجتهاد مطلق است حتي اجتهاد در برابر نص، يعني اگر پيامبر اکرم ص دستوري صريح بفرمايد مجتهدي که آنها ميگويند حق دارد آن دستور را ناديده بگيرد و يا آنرا تغيير دهد، درحالي که اجتهادي که شيعه قائل است مطلق نيست بلکه اجتهاد درجايي حق است که نص صريحي نباشد،آنگاه مجتهد تلاش مي کند تا به مقصود پيغمبر اکرم دست يابد نه اينکه مقصود ايشان را که فهميد آنرا عوض کند! ما چنين کسي را فاسق مي دانيم (حداقل) نه مجتهد، اجازه بديد بيش از اين وارد جزئيات نشوم که همين مقدارهم زياده از اين مجال است.
ادامه جواب...
ابتداءً يک توضيحي درمورد « تضمين» ميدم؛
نکنه اول اينکه اين تضميني که بنده عرض کردم ( دو معنا داره يک معناي آن مربوط به مباحث تخصصي است و جاي آن اينجا نيست اما معناي ديگرکه قابل ذکر است) اينست که کسي که در اين راه قدم گذاشت مطمئناً به مقصد خواهد رسيد وشکي دراين نيست ولو اشتباهاتي هم براش پيش بياد:« والذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا» يعني:« بدون شک آنها که تلاش مي کنند درراه ما حتما و حتما هدايتشان ميکنيم به راههاي خود»(عنکبوت-69). ملاحظه بفرماييد خداوند با چندين تاکيد هدايت خود را تضمين کرده است البته دو شرط دارد( همانطور که قبلا عرض کردم):اول اينکه تلاشگر باشد نه مسامحه گر(جاهدوا)، دوم اينکه انگيزه او از اين تلاش فقط خدا باشد(فينا)، اگه اين دو شرط محقق شد بدون شک به مقصود خواهد رسيد هرچند اشتباهاتي هم ممکنه ازش سربزنه والا خداوند خود ميداند که بنده اش گاهي دچار اشتباه خواهد شد و از او نخواسته است که هرگز اشتباه نکند انسان را ممکن الخطا آفريده است چطور ممکنه از او توقع داشته باشه که هرگز اشتباه نکنه! لذا از هر کسي به قدر توانش تکليف خواسته است نه بيشتر، خود فرموده است:« و لا نکلف نفساً الا وسعها» يعني:ما هرگز کسي را بيش از توانش تکليف نمي کنيم.(مومنون-62)
.
اين دوتا آيه است که به دليل ضيق وقت به ايندو اکتفا کردم اما ادله به ايندو ختم نميشه، شايد تعجب کنيد اگه بگم علاوه بر ادله قرآني دهها نه صدها دلالت روايي در اين زمينه داريم يکي از يکي زيباتر که شرح وتوضيح آن محتاج جلسه نه جلسات متعدده وهمين زيباييهاست که منو عاشق علوم اهل بيت کرده، منو مي بخشيد که حاشيه مي رم چه کنم طاقت نمي آرم مدحشون نکنم همچنين دلم مي خواد جووناي عزيز رو به سمت اين علوم دعوت کنم.
برگرديم به جواب؛
عرض کردم البته اين موهبت مال هر کسي نيست دو شرط اساسي داره و تمام مشکل و سختي کار در تحقق همين دو شرطه، آياتي هم که به قول خانم پور ساحلي آدم رو مي ترسونه همه و همه به همين دو شرط برمي گرده يعني آن کساني که العياذ بالله گرفتار قهر الهي و عذاب اخروي مي شوند از کساني هستند که مشکل در يکي از اين دو شرط داشتند به عبارتي يا کوتاهي در عمل داشتند(با اينکه ميدانستند چه بايد کرد ويا ميتوانستند تحقيق کنند تابدانند) ويا اينکه انگيزه شان مطامع و منافع شخصي و دنيوي بوده است نه خداوند يعني انگيزه شان هواها و خواهشهاي نارواي نفس بوده است اگر ترسي بايد باشد که البته بايد باشد از همين دو مسئله بايد ترسيد گاه نمي کنيم و گاه براي غير خدا مي کنيم ولي به هر حال اگر کسي به اين دو شرط موفق شد قطعا به مقصود خواهد رسيد
.
برگرديم به مسئله تقليد، عرض مي شود دونکته هست که در بدو نظر کار را مشکل مي نمايد:اينکه از طرفي ما در همه علوم عموماً ودر علوم ديني خصوصاً نياز به رجوع به متخصص داريم که ما در اصطلاح فقهي به آن تقليد مي گوييم، و از طرف ديگه در مورد همه متخصصين احتمال اشتباه وجود دارد، پس چه بايد کرد؟ در اينجا سه نظر يا سه راه وجود دارد دو راه افراطي و يک راه معتدل( که هم عقل اثبات ميکند و هم اهل بيت ع پيش روي ما گذارده اند)، اما دو راه افراطي يکي اينکه بگوييم از هر کسي (بدون هيچ شرطي) ميشود تقليد کرد! ديگر اينکه بگوييم از هيچ کس نبايد تقليد کرد چون احتمال اشتباه درمورد همه داده مي شود، با اندکي تامل تصديق خواهيد فرمود که هردو غلط ومردود است اولي پرتگاه است و دومي بن بست وهر دو دراين مشترکند که آدمي را از راه به سوي کمال بازمي‌دارد، چرا؟ اولي که آنقدر واضح است که احتياج به توضيح ندارد اما دومي يک لازمه جالب دارد وآن اينکه خود انسان در همه علوم متخصص باشد! شما بگيد آيا ممکن است؟! و تازه بر فرض ممکن بودن آيا در مورد خود او اشتباه ممکن نيست؟! اجازه بديد يه حاشيه برم در مورد گستردگي علوم، علوم ديگر به جاي خود همين علوم اسلامي خودمان را بگوييم، مگر يکي دوتاست؟! (اصول، فقه، که خود فقه به تنهايي بيش از پنجاه باب است، کلام وفلسفه که هر کدوم شاخه هاي بسياري دارند،اخلاق، عرفان، تاريخ اسلام، علوم حديث مثل رجال و درايه و فقه الحديث،تفسير، علوم قرآني که هر کدام اينها شاخه هايي دارند)، بنده خودم قبل از اينکه در حوزه علميه وارد شوم مانند بسياري ديگر هر روحاني را که ميديدم گمان مي کردم او در همه علوم اسلامي متخصص است! بعدها به عشق اينکه درهمه علوم ديني متخصص شوم وارد اين جرگه شدم! اندکي که گذشت وکمي با اين علوم آشنا شدم خود را در مقابل دريايي باعظمت ديدم هرچه پيش مي رفتم گستردگي آنرا بيشتر مي يافتم والآن پس از سالها عرض ميکنم علوم اسلامي اقيانوسي است بي کرانه که هر کدام از رشته هاي آن دريايي از آن است و خدا را شاهد ميگيرم که اغراق نکردم و مبالغه نگفتم، مطالعه خيلي خوب بلکه لازم است اما معتقدم اگر کسي گمان کند با مطاله چند کتاب ميتواند درعلوم اسلامي متخصص و صاحب نظر شود، اين علوم را دست کم گرفته و نشان از کمي ظرفيت اوست، ميگويند طلبه اي تازه صرف افعال را خوانده بود، نشسته بود و در انديشه بود و با خود ميگفت:جل الخالق يک وجب سينه واين همه علم
!!!
خوب ديگر بعضي اينگونه اند چه ميشود کرد
.
ببخشيد زيادي حاشيه رفتم البته شايد بي فائده نباشد ان شاءالله
.
ظاهراً جواب سولات سريالي خواهد شد، ان شاءالله صبرتان کم نباشد، در حديث است که علم با صبر به دست ميآيد
.
و اما راه سوم نه اين است که بايد ازهر کسي تقليد کرد ونه اينکه از هيچ کس نبايد تقليد کرد، بلکه تقليد لازم است،البته احتمال اشتباه به هيچ وجه قابل نفي کلي نيست، يعني به صفر نمي رسد لکن بايد آنرا به حداقل ممکن رساند واين در صورتي ممکن است که آگاهانه و روشمند باشد يعني با معيار و از روي قائده واصول باشد، اصولي که هم روش عقلائي هم سنت اهل بيت ع آنرا تاييد مي کند، در اين صورت است که در خطاي باقي مانده به اصطلاح معفوعنه است يعني مورد بخشايش است
.
اما اينکه اين معيار ها کدامند، هرچند قبلا بعضا اشاره هايي شد لکن آنها را بصورت جامع تر بيان خواهم کرد منتهي براي امشب ديگه وقت ندارم ان شاءالله در اولين فرصت بعدي عرضه خواهم داشت، ضمنا اگر درپاسخ گويي زياد حاشيه ميرم و اين خسته تون مي کنه بگيد تا دفعه بعد ديگه حاشيه نميرم
.
باتشکر، درپناه حق


معيارهاي کلي تقليد :
واما ادامه سخن
...
در ابتدا بايد عرض کنم که دين ما از دو بخش کلي تشکيل شده است. يک بخش عبارت است از يک سلسله اعتقادات و باورهاي هماهنگ نسبت به جهان آفرينش و انسان که اصطلاحاً به آن جهان‌بيني گفته مي‌شود و زيربناي بخش دوم را تشکيل مي‌دهد. واما بخش دوم عبارت است از يک سلسله احکام و دستورات عملي که بر اساس بخش اول (جهان‌بيني) بنا شده است
.
خوب است همين جا يک تجربه را هم عرض کنم که اگر کسي بخواهد دينش را بشناسد و درست بشناسد بايستي از بخش اول يعني از اعتقادات شروع کند و عکس آن خطرناک است چرا که سوالات زيادي پيش خواهد آمد که غالبا بي جواب مانده وتبديل به شبهه ميشود ونتيجهً منجرّ خواهد شد به خروج از دين ويا گرفتار يک دين التقاطي خواهد شد
.
و اما تقليد؛ مسلماً اينطور نيست که از هر کسي بتوان تقليد کرد، معيارهايي دارد که بطور اختصار اهم آنها را ذکر مي‌کنم
:
اولاًً هر مقلدي بايد بداند که تقليد در احکام ِ عملي است و در عقايد (يعني جهان‌بيني که بخش اول بود) نيست، عقايد را بايستي از راه دليل و استدلال خودش بدست آورد که مهمترين آنها، ادله‌ي عقليّه است و به هر حال تقليد در عقايد حجت نيست
.
ثانياًً بعضي از احکام از ضروريات است و محتاج به تقليد نيست، ضروريات مثل اصل نماز، اصل حجاب و
...
ثالثاًً همانطور که قبلاً گفته شد بايد از کسي تقليد کرد که متخصص باشد يعني کسي که بتواند احکام را از منابع اسلامي استنباط کند
.
رابعاًً بايستي عادل باشد يعني باتقوي باشد يعني کسي که در رفتار و گفتارش مواظب است که گناهي مرتکب نشود
.
نتيجه اينکه اگر ببينيم مجتهدي (بر فرض) سخني و فتوايي داد برخلاف اصول اعتقادي اسلام يا برخلاف ضروريات احکام و يا شروط ديگر را از دست داد نبايد از او تقليد کرد و به‌هيچ ‌وجه تقليد از او مجاز نيست
.
اين شروطي است که هر مسلماني بايستي به آنها توجه داشته باشد و در اين صورت تقليد او آگاهانه خواهد بود وگر‌نه تقليد او کورکورانه و خطرناک بوده و ممکن است به گمراهي کشيده شود و اين دسته از افرادند که در قرآن و روايات مذمّت شده‌اند
.
ضمناً روشن شد که اينطور نيست که عقل هيچ نقشي در دين‌داري ما نداشته باشد و اينطور نيست که تقليدِ صحيح يک تقليدِ مطلق و بي‌شرط و شروط باشد.


واما سوال آخر ، اينکه آيا ما مجازيم که کسي را کافر بدانيم يا خير؟
يک جواب اجمالي دارد و يک جواب تفصيلي در اينجا جواب اجمالي را عرض مي کنم اگر مايل بوديد ولازم دانستيد بفرماييد تا توضيح تفصيلي آنرا بعداً در فرصت ديگري عرض کنم.
اما جواب اجمالي آن اينکه ما با کسي خصومت شخصي نداريم ونبايد داشته باشيم، دوستي يا دشمني، کفر يا ايمان، همه بر محور خداوند مي گردد يعني ما کسي را کافر ميدانيم که خداوند او را کافر بداند، کسي را دشمن داريم که خداوند دشمن بدارد وهمچنين کسي را مومن ميدانيم که خداوند او را مومن بداند و نيز کسي را دوست مي داريم که خداوند او را دوست بدارد واين همان تولّي و تبرّي است که از فروع دين اسلام است
.
اميدوارم که عرايض بنده مفيد باشد ان شاءالله.


 


 


سوال:
مسئله بعدي هم اين است که امروزه امام و مجتهد و فقيه و مرجع تقليد و .. ترکيبي رو به وجود آورده اند عجيب! و پيچيده! که ممکن است عده کثيري را گمراه کنند و ظلم رو حمايت کنند؟


عرض مي شود اينکه بعضي از امامان(يعني پيشوايان و رهبران) باعث گمراهي مردم ميشوند سخن حقي است، در قرآن کريم است:« وجعلناهم ائمه يدعون الي النار...» يعني بعضي ائمه کفرند و به جهنم دعوت مي کنند. وحتي دستور به مبارزه با آنها را مي دهد و ميفرمايد:«فقاتلوا ائمه الکفر...» يعني با ائمه کفر بجنگيد وآنها را ازبين ببريد. لکن اين بدين معنا نيست که همه امامان باعث گمراهي اند بلکه امامان حق که سبب هدايت بشرند بلکه ماموران الهي اند و باعث خير و برکت وتکامل بشرند نيز وجود دارند، قرآن در اين مورد ميفرمايد:« و جعلناهم ائمه يهدون بامرنا» يعني اماماني هستند که هدايتگرند به امر ما.
بنابراين امامان دو دسته اند حق و باطل، آنچه مهم است شناخت امامان حق و امامان باطل ونيز پيروانشان است که البته اينطور نيست که قابل شناخت نباشد بلکه دلائل عقلي و شرعي و ملاک ها و معيارهايي دارد و درلسان آيات و روايات وهمچنين ادله عقلي بيان شده است(البته بيان تفصيلي اين دلائل وملاک ها مجال ديگري مي خواهد) که بايد آنها را فرا گرفت و اي کاش همه براي شناخت اين معيارها وقت مي گذاشتند تا در تشخيص رهبرانشان به خطا نمي رفتند و اگر چنين مي شد دنياي امروز وضع اسف بار کنوني را نداشت.


  • نويسنده: محسن غلامي

  • نظرات ديگران ( )


  • ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
    [23/10/1386- 10:35 ع] شبهات ناشي از جهل و بي سوادي
    [27/7/1386- 12:17 ع] سوره روم آيه 30
    [24/7/1386- 12:8 ص] ايا درسته که ميتوان بخت دختر را بست که مثلا مانع ازدواج اون دختر
    [23/7/1386- 11:28 ع] مگر انسان براي شناخت خدا و در حقيقت پيمودن راه تعالي خلق نشده !
    [23/7/1386- 11:21 ع] چه توجيهي براي عملي مثل سنگسار داريد اونم تو دنيايي که ....
    [23/7/1386- 11:18 ع] چرا نماز مسافر شکسته است؟ با توجه به اينکه الان مسافرتها خيلي را
    [20/7/1386- 12:36 ع] سوال من در مورد ازدواج موقت هست و فلسفه آن و اينکه آيا با زندگي
    [18/7/1386- 3:11 ص] احکام اسلامي را از کجا بايد به دست آورد ؟
    [18/7/1386- 2:58 ص] آيا مسيحيت فعلي به بهشت مي‌رود؟
    [18/7/1386- 12:21 ص] سوال من اينه که چي باعث مي‌شه که ما آدما به خواست خدا عمل نمي‌کن
    [11/7/1386- 2:17 ع] چرا بايد يه مرجع تقليد داشته باشيم؟
    [11/7/1386- 2:17 ع] خصوصيت فطري يعني چي؟
    [11/7/1386- 2:15 ع] چرا ولي فقيه بايد روحاني باشد؟
    [11/7/1386- 2:14 ع] آيا در دين اسلام سختگيري شده؟
    [11/7/1386- 2:14 ع] ديدگاه و پيشنهاد اسلام در مورد نياز جنسي چيه؟
    [همه عناوين(27)][آرشيو شده ها]
  •   بازديدهاي اين وبلاگ
  • امروز: 17 بازديد
    ديروز: 13 بازديد
    کل بازديدها: 4677 بازديد
  •   درباره من
  • نداي فطرت
    محسن غلامي[27]
    به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست ... عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست
  •   لوگوي وبلاگ من
  • نداي فطرت
  •   مطالب بايگاني شده
  •   اشتراک در خبرنامه
  • نام:

    ايميل:

     

  •  لينک دوستان من

  •  لوگوي دوستان من